از او موجی نصیب تشنگان کویِ ساحل شد
به حسرت گشت مجنون در پیِ لیلی جهانی را
سرآخر نام او دیوانه در جمع محافل شد
ز خسرو دلبری ها کرد آن شیرین تبار اَرمَن
دمی فرهاد از این چشم آهوی کج خُلق غافل شد
فراقی سخت بود امّا به پایان رفت این هجران
به تاوان جدایی لحظه ای دیدار حاصل شد
به رسم دور گردون سر شد آن شبهای بی ماهی
دگر بار آسمان روشن زنور ماه کامل شد
سپاس و آفرین بر خالق عشّاق و معشوقان
که شیرین ها به فرهادان زلطف او مقابل شد
ندانستند راز عشق را کز مبتلایانش
بسی عاقل چو مجنون و بسی
دیوانه عاقل شد
#محمد_معدنکن
ما را در سایت #گناهکار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103